بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

75

خلاصة التجارب ( طبع جديد )

باشد : قليل و كثير و معتدل طبيعى معتاد . و اما سبب قلت ، يا بسيارى تحليل رطوبات بود از تعبى سابق و يا از حرارتى حاصل و يا از خوردن چيزهاى خشك و كم خوردن آب‌ها و ترىها و يا كثرت اجابت شكم و يا سده كه مانع خروج غليظ باشد و تمدد موضع شاهد آن بود و يا ميل مواد مايى به جانب جلد چنانچه در استسقا و يا ضعف قوت هضم و نضج و دفع . و اما سبب كثرت ، يا بسيارى خوردن آب و ترىها و مدرات بود و يا استفراغ فضول در بحران به قوت طبيعت و حصول خفت و راحت متعاقب آن شاهد آن بود و يا گداختن اعضا بود و حرارت محرقه شاهد آن باشد . و سبب طبيعى ظاهر است . اما حالت سابعه رسوب بود و استدلال بدان از وجه هفت باشد : اول از جوهر رسوب است و آن هفده نوع بود : نوع اول طبيعى است كه سپيد و متشابه الاجزا و متخلخل و متصل بود و شبيه به رسوب گلاب و سبب آن هضم و نضج طبيعى باشد . نوع دوم خراطى است كه اجزاى آن از كثرت عرض و شخن به تراشه چوب ماند . و اين يا سفيد بود و سبب آن تراشيده شدن و ريش مثانه باشد . و يا سرخ بود غير تيره و سبب آن تراشيدن شدن و ريش گرده بود . و جمله اين‌ها به واسطهء حرارتى زايد و يا مادهء حارى مفسد بود . نوع سوم فلوسى است كه شبيه بود به فلوس ماهى و اين يا تيره‌رنگ كمد بود يا نيلگون و سبب هر دو تراشيده شدن اندام‌هاى اصلى باشد و بدترين اصناف رسوب اين است . نوع چهارم نخالى است كه پاره‌هاى آن كوچك‌تر از خراطى بود و ليكن سطبرتر باشد و سپيدگونه بود و شبيه به سبوس سطبر . و سبب اين جرب مثانه يا عروق بود و يا گدازش اعضا . ليكن آنچه از گدازش باشد ادكن بود و حرارت و ضعف غالب شاهد آن بود و آنچه از جرب باشد ، كنده بود و تقدم ريم و خارش بن قضيب شاهد آن باشد . نوع پنجم قشورى است كه به پاره‌هاى پوست درون بيضه ماند و سبب اين انجراد يا جرب و ريش مثانه و كليه بود . نوع ششم صفايحى است كه شبيه بود به صفايح خرد و در شخن فزون بود از قشورى و سبب اين اكثر سبب خراطى باشد . و گاه بود كه سبب آن سوخته شدن خون باشد اندر جگر يا اندر گرده و سرخى و تيرگى شاهد آن بود و يا اندر سپرز و لون آن به غايت تيره باشد و سرخ . و خلاصى صاحب اين بول ممكن نباشد . نوع هفتم كرسنى است و اجزاى آن بزرگ‌تر از نخالى باشد و سرخ بود و به غايت شخين و شبيه به كرسنه . و سبب اين يا سوخته شدن خون باشد اندر جگر و گرده و يا سوخته شدن اجزاى جگر و يا اجزاى گرده به جهت حرارت عظيم و آنچه از جگر آيد سرخى آن به سياهى زند و آنچه از گرده آيد به زردى گرايد و نادرا به سياهى مايل باشد و حال صاحب آن هم به غايت بد بود و حق آن است كه اين جمله مذكور اصناف خراطى اند . نوع هشتم سويقى است و او را دشيشى نيز گويند و اجزاى آن خردتر از نخالى بود و نسبت با يكديگر متخالف باشند در صغر و كبر .